|
یکی به نعل یکی به میخ
|
||
چند روز پيش يكي از دوستام بهم گفت شنيدي پارسال از پله هاي دانشكده يكي پرت شد پايين و حسابي كمرش آسيب ديد. گفتم نه، چون من در اون زمان مرخصي تحصيلي گرفته بودم و از دانشكدمون خبري نداشتم. اما خيلي حالم گرفته شد از شنيدن اين ماجرا. اين اتفاق رو تو محل كار براي يكي از همكارام كه اونم با ما هم دانشكدهاي بود تعريف كردم. ولي اون بجاي اينكه متاثر بشه يا لااقل بي تفاوت باشه بهم گفت: به جهنم كه افتاده پايين. حتمآ كفش درست حسابي نپوشيده بوده. دانشگاه كه جاي كفش پاشنه بلند نيست.من فقط به كاراي خودم فكر ميكنم ، كار ندارم كي مي افته زمين، كي ازدواج مي كنه، كي طلاق مي گیره، كي مي ميره، اصلآ ديگران واسم مهم نيستن!
جا خوردم از اين جملاتش. آخه مثلآ اين دوستمون به ظاهر آدم مذهبي بود. ايضآ از اون آدماي ضد امپرياليسم كه معتقده آمريكاي جهانخوار كل هم و غمش گرفتن دين و معنويت از ملت ايرانه. اون وقت خودش نسبت به اتفاقي كه براي همكلاسيش افتاده تا اين اندازه بي تفاوته. البته اي كاش فقط بي تفاوت بود. بار ديگه بهم ثابت شد كه ظاهر مذهبي آدما به معناي پاكي و معنوي بودنشون نيست.
رفتم تو اتاق خودم. يكي از همكارام كه بيشتر به هم نزديكيم و روحياتمون به هم شبيه اومد داخل، قضيه رو براش تعريف كردم و عكس العمل اون يكي همكارمونو توضيح دادم. اونم اين بيت رو از سيد حسن حسيني برام خوند:
براي عاطفهاي كه در دل ما مرده است
رحم الله من يقرا الفاتحه مع الصلوات
امروز اسير همان چيزي شده ايم كه هميشه مردم را بخاطرش سرزنش كرده اند. "كيش شخصيت". اينكه حتمآ يك نفر بايستي جلوي صف بايستد و مابقي افراد در نقش پياده نظام بدنبالش راه بي افتند. 
خبر بازنشستگي سياسي خاتمي از همين رو مورد استقبال محافظه كاران قرار گرفت. چرا كه تصور اين است كه اصلاح طلباني كه ادعاي تعهد به مدنيت و مدرنيت دارند، همچنان دچار درد شخص محوري اند و وقتي فردي چون خاتمي نباشد اصلاح طلبي هم در كار نيست. اما اگر خاتمي نباشد ،اصلاح طلبان بايد بساطشان را برچينند؟!
اكنون كه چندي به انتخابات رياست جمهوري باقيست، عملكرد دولت نهم ضعيف بوده و نارضايتي از عمل نشدن به وعده ها فزوني يافته نوبت اصلاح طلبان است كه با كوله بار تجربه سال هاي قدرت و دور از قدرتشان مجددآ به فكر بازگشت باشند. راه اين بازگشت اما تنها تكيه بر محبوبيت يك شخص نيست. راه بازگشت سيراب كردن مردم ازانديشه و تفكر است. چگونه مي توان ليوان آب را از تشنه اي گرفت و جايگزينش شربت گوارايي بدستش نداد.
واقعيت اين است كه شربت گواراي اصلاحات هنوز آماده نيست. در فضايي كه محافظه كاران تفكرات ماورايي را نشر مي دهند كه بي شك در بلند مدت به مذاق مردم خوش نخواهد آمد، اين متفكران جبهه اصلاحات اند كه مي توانند پاسخ درخوري براي نيازهاي جامعه داشته باشند.
خاتمي در انتخابات چه بيايد و چه نيايد بدنه اصلاحات نيازمند تئوري سازيست. اصلاحات اگر تبيين نشود هر كسي ميتواند از جرگه اصلاح طلبان بشمار آيد. محبوبيت خاتمي را چه سود اگر پس از رئيس جمهور شدن برنامه اجرايي براي پيشبرد اهداف اصلاحات وجود نداشته باشد. اگر نظريات براي مردم اقناع كننده باشد اصلاح طلبان مي توانند اميدوار به پشتوانه مردمي براي تغيير وضع موجود باشند. تئوري سازي و نشرش در جامعه مقدمه اي براي احياي دوباره اصلاحات و تضميني است براي محقق شدن فشار از پايين. تئوري سازي در بدنه و فشار از پايين پيشنهادي است عملي اگر به فكر باشيم.
ميدونم وبلاگ جاي بالا منبر رفتن و حكم دادن نيست اما خب، دغدغه بود ديگه بايد ميگفتم. شايدم جور ديگه اي بايد مينوشتم.
|
|